میخوام این بار از اولش شروع کنم و برم سال 92
همون موقعی که تازه تازه دیده بودمت و هنوز زیاد نمیشناختمتهمون وقتایی که سعی میکردم هرجوری که شده حتی از دور ببینمتهمون وقتایی که حتی زمان رفتن و اومدنت رو فهمیده بودم و منتظرت میموندمهمون وقتایی که فهمیده بودم عاشقت شدمولی کاری از دستم برنمیومد تا اینکه یه روز نتونستم جلوی خودمو بگیرم و گفتم دیگه صبر و تحمل کافیه و باید پا پیش بزارمامروز سالگرد همون روز هستو الان که اینو مینویسم تقریبا نزدیک همون لحظه ای که برای اولین بار حرف زدیمامروز سالگرد 12 سالگی
برچسب:
نویسنده: سارا اسدیپور
تاريخ: شنبه
8 آذر
1404 ساعت: 15:38